به گزارش گروه بین الملل خبرگزاری تسنیم، با نزدیک شدن به انتخابات زودهنگام پارلمانی صربستان در 25 اکتبر 2026، این کشور در برابر پرسشی قرار گرفته که اهمیت آن فراتر از رقابت احزاب و ترکیب پارلمان آینده است.
مسئله اصلی، جهتگیری راهبردی صربستان در جهانی است که نظم پیشین آن در حال دگرگونی است؛ جهانی که در آن کشورهای کوچک بیش از گذشته با این پرسش مواجهند که تا چه اندازه میتوانند استقلال سیاسی، اقتصادی و هویتی خود را حفظ کنند.
انتخابات پیش رو را میتوان از این منظر، آزمونی برای آینده صربستان دانست: آیا این کشور در پی بازسازی هویتی خواهد بود که در جریان منازعات تاریخی، فروپاشی یوگسلاوی و تحولات سیاسی چند دهه اخیر آسیب دیده، یا به تدریج در منظومهای ادغام خواهد شد که مرکز ثقل تصمیمگیریهای آن در بروکسل قرار دارد؟
الکساندر ووچیچ، رئیسجمهور پیشین و رهبر سیاسی جریان حاکم، چهره محوری انتخابات پیش رو است و برای بازگشت به قدرت در جایگاه نخستوزیر تلاش میکند.
نظرسنجیهای منتشرشده در هفتههای اخیر، حمایت قابل توجهی از فهرست انتخاباتی تحت رهبری او نشان میدهند؛ هرچند میزان این حمایت در نظرسنجیهای مختلف متفاوت بوده و ارقام حدود 40 تا نزدیک 50 درصد گزارش شده است.
در مقابل، فهرست دانشجویان نیز به نیرویی مهم در رقابت سیاسی تبدیل شده است. بنابراین، انتخابات را نمیتوان صرفاً رقابتی میان دولت و مخالفان سنتی آن دانست؛ بلکه باید آن را در بستر مطالبه تغییر سیاسی، اعتراضات اجتماعی و بحث درباره آینده حکمرانی در صربستان بررسی کرد.
با این حال، پرسش بنیادین همچنان پابرجاست: صربستان آینده خود را چگونه تعریف خواهد کرد؟
بلگراد روزگاری یکی از مراکز مهم جنبش عدم تعهد بود؛ جنبشی که میکوشید برای کشورهایی که نمیخواستند در چارچوب رقابت دو بلوک قدرت جنگ سرد تعریف شوند، فضایی برای استقلال تصمیمگیری فراهم کند. این شهر میزبان کنفرانس تاریخی سران جنبش عدم تعهد در سال 1961 بود؛ رویدادی که جایگاه یوگسلاوی و بلگراد را در دیپلماسی بینالمللی تثبیت کرد.
اما امروز، میراث آن دوران پرسشی دشوار را مطرح میکند: آیا بلگراد همچنان میتواند حامل تصوری مستقل از نظم جهانی باشد، یا شکوه سیاسی گذشته آن به خاطرهای تاریخی تبدیل شده است؟
جنبش عدم تعهد همچنان از نظر رسمی وجود دارد، اما توانایی آن برای ایفای نقشی مشابه دوران جنگ سرد، در شرایط کنونی با محدودیتهای جدی مواجه است. بسیاری از کشورهایی که زمانی در پی فاصله گرفتن از دو قطب قدرت بودند، اکنون در شبکههای پیچیدهای از وابستگی اقتصادی، همکاریهای امنیتی و رقابتهای ژئوپلیتیکی قرار گرفتهاند. در این معنا، افول نقش سیاسی جنبش عدم تعهد را میتوان نشانهای از دشواری حفظ استقلال راهبردی در نظم بینالمللی معاصر دانست.
پرسش امروز تنها به صربستان محدود نیست. کشورهای جهان با مسئلهای بنیادی روبهرو هستند: آیا میتوانند در چارچوب نهادهایی مانند سازمان ملل متحد مشارکت کنند و در عین حال، استقلال خود را در تصمیمگیریهای کلان حفظ کنند؟
یا فشارهای اقتصادی، امنیتی و نهادی آنها را به سوی واگذاری بخشی از اختیار سیاسی و حرکت در مدار قدرتهایی سوق میدهد که مرکز تصمیمگیری در آنها خارج از مرزهای ملی قرار دارد؟
این پرسش در بالکان غربی اهمیت ویژهای پیدا میکند؛ منطقهای متشکل از کشورهای کوچک که با چالشهایی همچون مهاجرت نیروی کار، خروج نسل جوان، محدودیت فرصتهای اقتصادی و نیاز به سرمایهگذاری خارجی مواجهند.
نمیتوان همزمانی این پدیدهها را صرفاً مجموعهای از اتفاقات مستقل دانست و از بررسی رابطه میان آنها چشم پوشید. البته این همزمانی بهتنهایی اثبات نمیکند که وامهای اروپایی یا روند همگرایی با اتحادیه اروپا علت مهاجرت جوانان یا تضعیف ظرفیت اقتصادی این کشورهاست. مسئله دقیقاً ضرورت بررسی ساختارهایی است که در آنها سرمایه مالی وارد میشود، اما نیروی انسانی آموزشدیده به سوی بازارهای کار کشورهای ثروتمندتر حرکت میکند.
اگر کشورهای بالکان نتوانند فرصتهای شغلی پایدار، نظامهای اقتصادی مولد و چشماندازی روشن برای نسل جوان خود ایجاد کنند، حتی افزایش سرمایهگذاری خارجی نیز لزوماً به معنای تقویت استقلال اقتصادی آنها نخواهد بود. توسعه زمانی میتواند به تقویت حاکمیت ملی منجر شود که توانایی جامعه برای تولید، نوآوری و حفظ سرمایه انسانی خود را افزایش دهد.
در این میان، سیاست خارجی چهارستونی صربستان، متکی بر روابط با چین، روسیه، ایالات متحده و اتحادیه اروپا، اهمیت ویژهای دارد. این سیاست در اصل تلاشی برای حفظ فضای مانور دیپلماتیک و جلوگیری از وابستگی کامل به یک مرکز قدرت بوده است.
با این حال، تداوم این موازنه در شرایط کنونی دشوارتر شده است؛ زیرا منافع این چهار بازیگر در حوزههای امنیتی، اقتصادی و سیاسی همواره با یکدیگر سازگار نیستند.
در چنین شرایطی، چین ممکن است برای بلگراد اهمیت بیشتری بهعنوان شریک اقتصادی و زیرساختی پیدا کند؛ بهویژه اگر روابط با روسیه با محدودیتهای بیشتر مواجه شود و مسیر همگرایی با اتحادیه اروپا نیز با موانع سیاسی و نهادی ادامه یابد.
با این حال، اتکای بیشتر به چین نیز بهخودیخود استقلال راهبردی را تضمین نمیکند. جایگزین کردن یک وابستگی با وابستگی دیگر، الزاماً به معنای دستیابی به آزادی عمل بیشتر نیست.
از همین منظر، ظهور بریکس و بحث درباره شکلگیری نظمی چند قطبی اهمیت پیدا میکند. بریکس را نمیتوان بدون بررسی اختلاف منافع اعضا، محدودیتهای نهادی و تفاوت ظرفیتهای اقتصادی آنها، جایگزینی آماده برای اتحادیه اروپا دانست.
با این حال، گسترش روابط با مراکز مختلف قدرت میتواند این پرسش را جدیتر کند که آیا کشورهای کوچک نیز قادرند از رقابت میان قدرتهای بزرگ برای افزایش ظرفیت انتخاب و چانهزنی خود بهره ببرند.
مسئله صربستان، در نهایت، انتخاب ساده میان شرق و غرب نیست. مسئله این است که آیا این کشور میتواند در تعامل با اروپا، چین، روسیه و ایالات متحده، اولویتهای ملی خود را تعریف کند و در عین حال، فرصتهای اقتصادی و سیاسی بیشتری برای شهروندانش فراهم آورد.
شاید مهمترین پرسش انتخابات پیش رو نیز همین باشد: آیا صربستان در پی بازسازی هویتی تاریخی و تعریف جایگاهی مستقل در نظم چندقطبی آینده خواهد رفت، یا بیش از پیش در حاشیه منظومهای قرار خواهد گرفت که مرکز سیاسی و نهادی آن در بروکسل است؟
پاسخ این پرسش تنها آینده یک دولت یا یک حزب را مشخص نمیکند؛ بلکه میتواند به درک بهتر معضل مشترک کشورهای کوچک در جهان معاصر کمک کند: چگونه میتوان در یک نظم بینالمللی بهشدت درهمتنیده مشارکت داشت، بدون آنکه توانایی تعیین مسیر آینده را به دیگران واگذار کرد؟
شاید مسئله اصلی برای صربستان و دیگر کشورهای بالکان، نه انتخاب یک مرکز قدرت بهجای مرکز دیگر، بلکه یافتن راهی برای حفظ حق انتخاب خود باشد.
سید بهزاد اخلاقی کارشناس مسائل اروپا
انتهای پیام/